این آفتاب مشرقی بی کسوف را
ای ماه! سجده آر و بسوزان خسوف را
"لا تقربوا الصلوة..." مخوان و به هم مزن
این مستی به هم زده نظم صفوف را
نقاره ها به رقص کشند اهل زهد را
شاعر کند خیال تو هر فیلسوف را
می ترسم از صفای حرم با خبر شود
حاجی و نیمه کاره گذارد وقوف را
این واژه ها کم اند برای سرودنت
باید خودم دوباره بچینم حروف را
روح القدس! بیا نفسی شاعری کنیم
خورشید چشم های امام رئوف را
-محمدمهدی سیار-

+ یک ماهی تقریباً هست که توی جیبم بلیط دیدار است ! یعنی البته راستش را که بگویم اینکه دقیقاً هم توی جیب خودم نه ! اما بالاخره جیب من و آقای "میم.میم" ندارد که ... خلاصه اینکه جمعی عاشق می روند و ما را هم راه داده اند توی خودشان ... بی حساب ... بی حساب ...
راهنمایی : میم میم مخفف نام مهندس میرموس! خان! نیست!ابداً! بنده ارتباط با آن عنصر خداجوی را به کل تکذیب می کنم ...
+ ... با این حال حتی به مدد دل دادن به اصل شانس! در قانون احتمالات! هم دلم قرص این نمی شود که بگویم می آیم و می بینم و بارم می دهند به آن محضر نور ... منتها ... همین دیگر ... ان شاءالله ... ان شاءالله ... که ...
+ آرام باش دل ... یا راهت می دهند و یا نه ... "آن" چه حضرتش بفرماید ... و "آن" بی گمان همان عشق است ... در هر صورتی و مقامی و شأنی ...
+ فردا عازمیم ... ظاهراً با این پیش فرض و برنامه که : آبادان >> خرمشهر! >> یک سری شهرها و مکانهای غیر محاسباتی ! >> قم ؛ از برای کسب اجازه و تمرین حضور ! ... >> جمکران؛ از برای ... >> پایتخت هم که ... لابد ! >> مشهد ! محضر حضرت امام الرئوف ، آفتاب هشتم >> و عاقبت الامرهم ××× ؛ که بماند نزد خودمان تا شاید که حفظ کنیم حال معنوی پُست را !
+ 10 روزی بیش و کم ، اندر محضر شریف و انورتان نیستیم ... ببخشید ... حلال کنید ... دعا بفرمایید ... نظر هم اگر مرحمت می فرمایید و می گذارید خلاصه مراعات شرمندگی ما در عدم توانایی پاسخ گفتن را نیز بنمایید ...
راهنمایی : بعضی از شیوه های پیشنهادی برای کامنت گذاشتن، همخوان با سیاق درخواست شده ی ! فوق الذکر! البته با پاسخ احتمالی ش ! :
- خوش کردی ... // قربان شما ! //
- بری دیگه برنگردی ... // ممنون ... ان شاءالله ! //
- جعمش!!! کن بینیم بابا حال نداریم ... // سفره را اصلش ما پهن نکرده بودیم که حالا ... //
- سفر آخرت ایشالله ! ...// الهی الهی ... //
+ بی آبروییم درست ... اما نائب الزیاره ی گرامیان هستیم ان شاءالله ...
+ الا غریب خراسان ! پارسال برایت نوشتم تنها مُحبَّت را نمی آورم ...بل شیعه ات را به دیدارت خواهم فرستاد ...
امسال می بینم قدر پارسال نمی توانم بلف بزنم! آقاجان ... شرمنده ی روی شما ... می آیم با عهدهای شکسته ، دست کم دو تا ... دست کم ...
پارسال برایت نوشتم عهد کرده ام بی خواست حاجتی بیایم پابوست که حاجت تویی ...
امسال آقا جان از حیقیقت دورتر شده ام ... حاجت هنوز البته تویی، خود تو اما ، اما دستانم خالیست ... دستان روحم خالیست ...
توانگر کن این دست های فقیر را ... این دستهایی که ...
دستهایی که برادرم سعدی سالها پیش حالشان را اینطور سرود که :
کجا روم که بمیرم بر آستان امید؟! اگر به دامن وصلت نمی رسد دستم ...
+ فکر می کردم نخواستن گاهی خوب است ! نشان ارادت است ...این روزهای اخیر اما ...
+ هر چيز را از خدا بخواهيد؛ حتّى بند كفش را، حتّى كوچكترين اشيا را و حتّى قوت روزانهى خود را. بگذاريد اين منِ دروغينِ عظمت يافته در سينهى ما- كه مىگوييم «من» و خيال مىكنيم مجمع نيروها ما هستيم- بشكند. اين «من» انسانها را بيچاره مىكند...
سید علی حسینی خامنه ای/خطبههاى نماز جمعهى تهران/ 28/11/1373
از این نشانی برداشته ام! :
http://moadab.blogfa.com
+ دم رفتنی بالاخره خوشحالی این "مرضیه" خانم هم چسبید به حال ما ... رشته ی سلولی - ملکولی دانشگاه شیراز قبول شد ... می رود خلاصه راحت می شویم از دستش!
یا علی مدد