تقدیم به عزیزترین معلم ...
امروز ۲۹ خرداد ، سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی ست ...
خیلی ها وظیفه ی خود می دانند که در این روز همین طوری روی هوا! و از سر درد! بنوازند دکتر را ، مثل دوست عزیز و بزرگوار ما! جناب رجانیوز! : از ترویج آثار شریعتی تا ...
این از دوستان!
طرف مقابل هم دشمنان که با یک سرچ کوچک دستتان می آید دکتر را برای چه ؟! و کدام دکتر را اصلاً ؟! کدام برش از شخصیت دکتر را ! می خواهند و یا درست تر اینکه : می خواهند جلوه دهند که می خواهند!!! همش چرخ زدن در بعد به اصطلاح اگزیستانسیالیستی تفکرات دکتر و نشخوار کردن مطالب مثلاً دشمنی دکتر با آخوند ها! و پروتستانتیسم اسلامی! و از این دست خزعبلات ...
آن طرف خیلی ها دنبال مصادره کردن دکتر به نفع جریان منحط وازفکری و این طرف هم دوستان ماهی چون همین رجانیوز آماده ی تقدیم شخصیت ها ! به ثمن بخسِ مثلاً تحلیل یک جریان!!! که یعنی ما هم : آره !!! و جالب آنکه اینها که دنبال انگ زدن و کافر و فاسق جلوه دادن اند همه هم الحمدالله سنگ ولایت به سینه می زنند و از انقلاب و اصولش برای کوبیدن وام می گیرند !
من اما در این مکافاتِ بی وقتی و فکر مشغولی آن راه دیگر را می روم!
کلاً من عاشق راههای سوم ام ! عاشق بیراهه هایی که از هر چه راه صاف! نزدیک ترند به مقصد و معتبرتر !
زین پیشتر نیز گفته ام که آن گاه که دنیای دیانتم داشت تمام می شد ... آنگاه که نماز هم حتی برایم بی معنی شد ... آنگاه که سال سیاه شروع شد!
آنگاه که داشتم دور می شدم و دور می شدم ودور می شدم و در برهوت پوچی و حیرانی افتادم راست توی یک مرداب مکنده و داشتم غرق می شدم و حتی درست تر که غرق شدم ،،، خدا با طناب شریعت شریعتی اش رسید به دادم ... با دم مسیحایی او و قلم مسحور کننده ی معلم انقلاب ...
- که به روایتی تعبیر امام روح الله است از قلم شریعتی این "مسحور کننده" ! -
با "هبوط" ! مرا به یک آن در آورد از آن منجلاب ... در آورد و با "کویر" عاشقم کرد ... وصلم کرد ... راه "بهشتم" نمود ...
شیفته ام کرد ... و نگاهم داشت ... قرارم بخشید ...
اینست که تا مدت ها در کتم نمی رفت که شریعتی ذره ای ، حتی ذره ای اشتباه در وجودش راه داشته باشد ...
شکر اما ... شکر اما که شریعتی پله ای بود تا مرا برساند به روح الله ...
زیاده ننویسم که در توان خسته ی حوصله ام نیست این روزها ... کوتاه سخن اینکه :
الآن دوست دارترین منتقد شریعتی ام ... و مخالف ترین موافق او ... شریعتی هر شب در ساعتی ، لحظه ی ، لمحه ای سهمی دارد از چند ثانیه اتصال! سهم شبانه روزم از "هو" ... دینی دارد به گردنم بس عظیم ... شاید قسمی از ایمانم ...
اینجا می نویسم تا مگر "چند فاتحه ای" بخرم برای شادی روحش ... و برای آمرزش لغزش هایی که همه دارند و همه به آن مبتلاند ... اما تنها در بزرگان است که این لغزش ها دیده می شود ...

امروز این جمله ی پرستیدنی از "هبوط" تقدیمتان باد که :
چه دشوار است زیستن در برزخ ، آیا ارواح برزخی بیشتر از دوزخیان عذاب نمی بینند ؟!
آنگاه که زمین از برانگیختن خفیف ترین موج شادی در یک قلب بیگانه عاجز است ،
چه نوازشی می تواند بی تابی فرار به هر جا که نه اینجا است را اندکی فرو بنشاند ؟!
و چه دشوار است دیدار چهره هایی پر از عشق و مهربانی و تلاش خستگی ناپذیر فداکارانه شان برای رام کردن روحی که هجرت را در عمق نهادش بگونه ی طوفانی دمادم عاصی تر احساس می کند !
و من که در برابر مهر و نیکی و صمیمیت همچون مومی ذوب می شوم
درونم از آنان مالامال سپاس است اما، مرا برای سعادت و آسودگی نساخته اند .
آوارگی و سراسیمگی صفتی در من نیست ، خود من است . اصل ترین بعد روح من،
روح ِ"من" است .روح یک وحشی۱ !!!
" هبوط در کویر / مجموعه آثار ۱۳ / صفحات ۸۶ و ۸۷ "
و اینکه دیدم امروز بخش زیادی از آنچه قرار بود در مورد نظرات آقا نسبت به دکتر را جمع آوری کنم یک جایی جمع آمده!
اینست که تا فرصت کنم و کامل تر کنم این موارد را علی الحساب بفرمایید : لینک مطلب
- تقدیم به همه ی آنان که تخیل سنگ ولایت به سینه می زنند و حقیقت سنگ جفا به دوست! -
این هم یک لینک نه چندان بَدَک : از هجرت تا شهادت ...
و آخر از همه هم این آخرین وصیت های دکتر به : احسان !
+++ خب توفیق اجباری! شد تا پست را کامل تر کنم !
ایضاً از نظرات آیت الله امام خامنه ای پیرامون دکتر :
+ یعنی از شگفتی های زمان و شاید از شگفتی های شریعتی این است که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست.
+ مرحله بعدی این است که بیائیم آن مسائلی را که شریعتی با استفاده از آشنائی های خودش با فرهنگ اسلام فهمیده بود و ارائه داده بود با اصول اساسی فلسفی مکتب اسلام بیامیزیم و منطبق کنیم. آنچه که به دست خواهد آمد به نظر من مرحله جدیدی است که می تواند برای نسل ما مفید باشد، به تعبیر بهتر بیائیم شریعتی را با مطهری بیامیزیم. شریعتی را در کنار مطهری مطالعه کنیم.
ترکیبی از زیبائیهای شریعتی با بتون آرمه اندیشه اسلامی مطهری به وجود بیاوریم، آن به نظر من همان مرحله نوینی است که نسل ما به آن نیاز دارد. (دکتر شریعتی از دیدگاه شخصیت ها، ص72، به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی 30/3/60 )
+ « نظرات مرحوم شهيد مطهری در باره شريعتی – چه در آغاز آشنائيشان که تا دو سه سال از وی به نحو شگفت آوری ستايش می کرد و چه در سالهای بعد که از او به نحو شگفت آوری مذمت می فرمود – غالبا مبالغه آميز ... بود. در همين مطالبی که ايشان به امام مرقوم داشته، نشانه های بزرگنمايی آشکار است. برخی ديگر از دوستان ما از جمله مرحوم شهيد بهشتی نيز همين نظر را در باره اظهارات شهيد مطهری داشتند.» («جريانها و سازمانهای مذهبی – سياسی ايران» نوشته رسول جعفريان پاورقی صفحه 476 کتاب)
+ مخالفان او به اشتباهات دکتر شریعتی تمسک می کنند و این موجب می شود که نقاط مثبتی که در او بود را نبینند بی گمان شریعتی اشتباهاتی داشت و من هرگز ادعا نمی کنم که این اشتباهات کوچک بود اما ادعا می کنم که در کنار آنچه که ما اشتباهات شریعتی می توانیم نام گذاریم، چهره شریعتی از برجستگی ها و زیبایی ها هم برخوردار بود.
پس ظلم است اگر به خاطر اشتباهات او برجستگی های او را نبینیم. من فراموش نمی کنم که در اوج مبارزات که می توان گفت که مراحل پایانی قال و قیل های مربوط به
شریعتی محسوب می شد. امام در ضمن صحبتی بدون اینکه نام از کسی ببرند، اشاره ای کردند به وضع شریعتی و مخالفت هایی که در اطراف او هست، نوار این سخن همان وقت از نجف آمد و در فرونشاندن آتش اختلافات موثر بود. در آنجا امام بدون اینکه اسم شریعتی را بیاورند اینجور بیان کرده بودند: (چیزی نزدیک به این مضمون) بخاطر چهار تا اشتباه در کتابهایش بکوبیم این صحیح نیست این دقیقا نشان می داد موضع درست را در مقابل هر شخصیتی و نه تنها شخصیت دکتر شریعتی، ممکن بود او اشتباهاتی بعضا در مسایل اصولی و بنیانی تفکر اسلامی داشته باشد مثل توحید، یا نبوت و یا مسایل دیگر. اما این نباید موجب می شد که ما شریعتی را با همین نقاط منفی فقط بشناسیم. در او محسنات فراوانی هم وجود داشت که البته مجال نیست که الان من این محسنات را بگویم، برای اینکه در دو مصاحبه دیگر درباره برجستگی های دکتر من مطالبی گفته ام. این درباره مخالفان.
+اما ظلم طرفداران شریعتی به او کمتر از ظلم مخالفانش نبود بلکه حتی کوبنده تر و شدیدتر هم بود. طرفداران او بجای اینکه نقاط مثبت شریعتی را مطرح کنند و آنها را تبیین کنند.
در مقابل مخالفان صف آرایی هایی کردند و در اظهاراتی که نسبت به شریعتی کردند سعی کردند او را یک موجود مطلق جلوه بدهند. سعی کردند حتی کوچکترین اشتباهاتی را از او نپذیرند.
یعنی سعی کردند هرگز اختلافی را که با روحانیون یا با متفکران بنیانی و فلسفی اسلام دارند در پوشش حمایت و دفاع از شریعتی بیان کنند. در حقیقت شریعتی را سنگری کردند برای کوبیدن
روحانیت و یا کلا متفکران اندیشه بنیانی و فلسفی اسلام.
خود این منش و موضع گیری کافی است که عکس العمل ها را در مقابل شریعتی تندتر و شدیدتر کند و مخالفان او را در مخالفت حریص تر کند. بنابراین من امروز می بینم کسانی که به نام شریعتی
و بعنوان دفاع از او درباره شریعتی حرف می زنند، کمک می کنند تا شریعتی را هرچه بیشتر منزوی کنند. متاسفانه به نام رساندن اندیشه های او یا به نام نشر آثار او یا به عنوان پیگیری
خط و راه او ،فجایعی در کشورصورت می گیرد. فراموش نکرده ایم که یک مشت قاتل و تروریست بنام "فرقان ها" خودشان را دنباله رو خط شریعتی می دانستند.
آیا شریعتی براستی کسی بود که طرفدار ترور شخصیتی مثل شهید مطهری باشد؟ او که خودش را همواره علاقه مند به مرحوم مطهری و بلکه مرید او معرفی می کرد. من خودم از او این مطلب
را شنیده ام. در یک سطح دیگر، کسانی که امروز در جنبه های سیاسی و در مقابل یک قشری یا جریانی قرار گرفته اند. خودشان را به شریعتی منتسب می کنند از آن جمله هستند بعضی از افراد
خانواده شریعتی. این ها در حقیقت از نام و از عنوان و از آبروی قیمتی شریعتی دارند سوءاستفاده می کنند برای مقاصد سیاسی و این طرفداری و جانبداری است که یقینا ضربه اش به شخصیت
شریعتی کمتر از ضربه مخالفان شریعتی نیست.
مخالفان را می شود با تبیین و توضیح روشن کرد. می شود با بیان برجستگی های شریعتی،آنها را متقاعد کرد و اگر در میان مخالفان معاندی وجود دارد او را منزوی کرد. اما اینگونه موافقان
را به هیچ وسیله ای نمی شود از جان شریعتی و از سر شریعتی دور کرد، بنابراین من معتقدم چهره شریعتی در میان این موافقان و این مخالفان چهره مظلومی است و اگر من بتوانم در این باره یک
رفع ظلمی بکنم به مقتضای دوستی و برادری دیرینی که با او داشتم و حتما ابایی ندارم.
+ شریعتی برخلاف آنچه گفته می شود درباره او و هنوز هم عده ای خیال می کنند، نه فقط ضدروحانی نبود بلکه عمیقا مومن و معتقد به رسالت روحانیت بود ، او می گفت که روحانیت یک ضرورت است،
یک نهاد اصیل و عمیق و غیرقابل خدشه است، و اگر کسی با روحانیت مخالفت بکند یقینا از یک آبشخور استعماری تغذیه می شود، این ها اعتقادات او بود در این هیچ شک نکنید این از چیزهایی بود که جز
معارف قطعی شریعتی بود اما درمورد روحانیت او تصورش این بود که روحانیون به رسالتی که روحانیت بر دوش دارد بطور کامل عمل نمی کنند.
+ امروز هرگروهی این امکان را دارد که بگوید یار شریعتی من بودم، هم فکر شریعتی بودم، شریعتی مال من بود. اما خوب باید دید چقدر این حرف قابل قبول است. نه مارکسیست ها و نه گروه دیگر هیچ کدام با شریعتی حتی هم خونی فکری و رابطه خویشاوندی فکری هم نداشتند.
و نهایتاً هم اینکه می توانید قسمتی ازمطالب بالا را در مصاحبه ی حضرت آقا در مورد شریعتی ، به صورت کامل تر در اینجا بخوانید .

ا حـــ ســـ ا ن نـــــ مــــ ا ز ی