غدیر جمهوری عشق و لبیک

 غدیر یعنی خطابه ی توحید به ستودن رب العالمین و بعد معاد به انذار مشرکین و منافقین و کافرین و بعد  نبوت به ابلاغ پیام آخرین  و بعد امامت به تعیین امیر المومنین و بعد ولایت به نشانی دادن ریسمان حبل المتین و بعد عدل که مُجری و مجرای آن است علی است در زمین و بعد ...

غدیر مرهمیست تا زخم های انسان و دردهایش را پس از نبی رحمت و مهربانی تسکینی باشد.غدیر نشانی ماهست برای آن افق که خورشید غروب می کند و اسلام را و غربتش را باقی می گذارد.غدیر سوی شمع عشق است به دلجویی از شام های بی چراغ.غدیر امتدادیست حبل المتین رحمت و ولایت خدا را. غدیر لاتقنطوی دوباره ایست تا اجاق معنی عالم را برای ساعت زمستانش گرم و روشن دارد.گر چه خدا را بی شک تنزیه است و مقام سبحانش از آنکه کاری و امری در مقام فعل بر او سخت باشد و تنگ آیدش لیک غدیر بی گمان بی نظیرترین شان اراده ی کردگاریست که می گوید: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا .

 متن کامل در ادامه ی مطلب

ادامه نوشته

عرفه

بسم الله الرحمن الرحیم

متن زیر را نوشته بودم تا در متن خوانی هفتگی کانون بخوانمش که به دلایلی چند نخواندمش.دلایلش که بماند اما قسمتی از متن :

عرفات توضیح عقلانی موجز و فصیحی است برای تفسیر کل آفرینش.و شناسنده ای دارد 1400 ساله.معلمی دارد حکیم و فرزانه که درس تعقل را برای خردهای خُرد بشر سالهاست شرح می کند.عرفات همچنین ،غزلی است در رثای هجرتی گلگون.غزلی پر احساس و  پرشور.و شاعری دارد 1400 ساله.هنرمندی که از میانه ی کلماتِ بعد از ظهر عبودیتش در عرفه تا عصرِ خونین عاشوراش، تمام ، تراوش فهم است و اعتقاد.عرفات مبداییست بر یگانه شدن عقل و عشق.نه آنکه پیشتر نبود،و یا بعدتر نشد،اما از این پس هر دویش را تاریخ توسط یک نفر و تا منتهایِ کار شاهد است.عرفات یعنی عقبه ی فکریِ بند بند مصایب کربلا، که حسین راه کربلا را از عرفات پیش گرفت.عرفات یعنی تبیین چراییِ دست های بریده ی عباس و گلوی پاره ی علی اصغر و آواره گی زینب.عرفه پاسخیست بر سوالِ چرایی بزرگترین مصیبت زمین و آسمان از ازل تا ابد.واژه واژه ی دعای عرفه حدیث لب به لب تشنگی و عطش را در کربلا تفسیر می کند و  وقوف در عرفات هجرت سرخ کاروان عشق را.عرفات شناسنامه ی عقل و عشق است در یک مجلد.شعریست بر وزن عقل.شوری است در قالب متین و متقن منطق عبودیت.حسین در عرفات در مقام خطابه است برای جانهای شیفته ی دلیل و برهان و خطابه اش بر منبر دعا! و باز همان حسین در کربلا در مقام شاعریست و احساس و شعرش در بسترِ خون! ابتدا و فکر و انگیزه و دغدغه و همت و عمل و انجام ، همه در آفریننده ی حماسیِ عقل و عشق "حسین ابن علی" جمعند.عاشورا بی عرفات سر به بی چرایی می گذارد و عرفات بی عاشورا سر به بی هودگی.باید از نو شناخت این دو دریایِ یکی را.این دو وادی هم خاک را.این دو رود هم بستر را.این دو کوه هم دامنه را.این دو پیکر هم روح را.این تکبیرة الاحرام عقل تا سجده ی نماز عاشقی را.این سلطان ملک عقل و عشق، حسین را...

و متن کامل را هم می توانید در ادامه ی مطلب بخوانید ...

ادامه نوشته

عشق مثل علی عشق مثل فاطمه

این هم اولین متن نگاشته ی شده و البته خوانده شده ی حقیر در جلسه ی متن خوانی کارگاه قلم؛

مناسبت :سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س)

در این تاریخ خونخوار کسان زیادی سراغ بغض های فاطمه را نگرفته اند.و معدودی  که گرفته اند از هر دری رفته اند منتهایش رسیده اند به باغ فدک.منتهایش رسیده اند به بیت الاحزان فاطمه.و همان گفته های پیشین را از نو نوشته اند و داغی یکی را زندگانی هزار شرح بخشیده اند. بغض ها و اشک های علی نیز به همچنین.از هر دری که می روی.از مرگ رسول (ص) بگیر تا خانه به دوشی و تا غصب خلافت و گوشه گیری ولایت الله و تا داستان کوچه های مدینه و محله ی بنی هاشم و تا داستان سیلی و تا روایتِ درِ آتش گرفته و خون جوشیده و غیرت به داغ نشسته و بعدتر کبودی و شام تیره و وداع با نور چشمی محمد و عصای دست قلب تنهای حضرت امیر، می بینی علی سر در چاه کوفه کرده است و می نالد.اما با این حال حتی همین چند روایت ساده از آن حوادث عظیم بار معانی شگرف را این همه سال در رود گذران زمان به دوش کشیده و بی تکلف به دوش پذیرای مومنین و مومنات آیین محمد در دقیقه ی اکنون رسانده است.و میانه ی این همه درد و پریشانی جای لبخندهای مادر غریبانه گی عالم خالیست.و علی مرد راستین عشق در این میانه تنها با خون و شمشیرش جولان می دهد.کسی،نوشته ای،کتابی،شعری دست خیال ما را لااقل نگرفته است تا به شور نگاه محبت آمیز علی به پاک همسر روزگارش برساند.تاریخ طنین زیر و بم صدای شورانگیز علی که صدا می زند فاطمه جانم را جایی در هزار توی خویش به فراموشی سپرده است.علی مرد صبر،مرد غیرت،مرد دین،آیات قائم ایستاده ی حضرت حق به روی دو پای آدمی زادی،شرم ندارد که عیان و آشکار بی تابی عشق و علاقه ی سرریز شده از جام جانش به زهرای مرضیه را برون تراود که جانم به فدایت فاطمه ام.جان علی جان عالمی به فداش فدای تو یا فاطمه.چه کس سراغ گرفته از چشمان محجوب فاطمه که باز شدنِ درِ خانه ی مظلومیت تاریخ را منتظرند تا به تیمار غم روز و روزگار علی مشغول شوند.چه کس سروده از نگاه گرم فاطمه که بانیان خیر بازسازی روح پرتلاطم علی اند؟ قامت علی بی فاطمه هزار بار فرو می ریخت.مرمت این بنای دردمند و عاشق را چه کسی خواهد فهمید که چگونه  پرده ی نازک اشکی بر چشمهای قره ی عین رسول اند؟ و آن سو کدام قلم عاقبت خواهد نوشت از علی و دارایی هایش که فاطمه را چنین پایبند مهر او کرده است ؟ کدام فهم خواهد شناساند که کدامین اند این خزائن عشق؟ که علی هر چه در آینه ی تاریخش بنگریم ندارایی دارد و آه دارد و سوز دارد و سینه ی درد دارد و سفره ی خالی و خانه ی بی زرق و برق؟ کدام سوی زمین و زخرفش را بکاویم تا دست پر از معدن گنجینه ی مهر در کلبه ی کرامت علی و فاطمه برگردیم؟ نه ... گمانم راه این گنج نامه از سبیل خاک نمی گذرد! از دل بستگی های آسمانی ترین نبی به اهل این خانه تا رفت و آمد فرشتگان خدا در این سرای شگفت تا معجزات و روایات و احادیث و اقوال و شعرها و رسیده ها همه انگشت اشاره رو به سوی جایی به غیر خاک دارند.جایی که خاک را به افلاک رسانده است : دست مهر علی و همسرش.پای عشق فاطمه و شویش.دارایی این خانه وارستگی است،ثروتش قناعت،ملکش ملکوت،فرشش عرش ... این خانه  و اهلش متناقض نمایانی اند که صورت واقع گرفته اند .این دو مثل عاشقان نیستند اصلاً. شرما که روا نیست عاشقانشان بنامیم اگر عشق را ولو در فسانه ای لیلی و مجنون وار بشناسیم.ظرف کوچکیست عاشقی به فرضِ ما  برای هیبت استوار علی و برای قامت طاهره ی مطهره.عشق مفهوم خود را مدیون علیست و عاشقی را باید با فاطمه سنجید.و آن که علی وارتر عشق را بیشتر دانسته و آنکه فاطمه گون تر بیشتر شمیم عاشقی اش در فضا عطر می پراکند..اینان ادب را برای گفتن از خویشتنشان شرمسار نموده اند... که هیچ آرایه ای بر بار معنی این اسطورگان حقیقی تاریخ نخواهد افزود...

---------------------------------

حاشیه بر این مطلب آنکه برادر بزرگ و بزرگوارم حاج صادق دستوریانِ عزیز بسیارش پسندید و آنقدر تعریفِ نامربوط ازش کرد که امیدوارم جَوّش ما را نگیرد! این نوشته کمترین کاری نبود به محضر فاطمه (س) و علی (ع).

 

نمایه ی اولیه ی کانون اندیشه و مطالعات اسلامی ...

بسم الله الرحمن الرحیم

نمایه و چارت اولیه ی کانون اندیشه و مطالعه ی اسلامی ...

1- نیازها و مقتضیات حاکم بر فضای فرهنگی انقلاب اسلامی ناظر به ضرورت ایجاد تشکلات دانشجویی و جوان با دو خصیصه ی اندیشه ی اسلامی و مطالعات ریشه دار اسلامیست.تشکل ها و تشکیلاتی حول محورهای جنبش تولید علم و بسترسازی برای ایجاد بصیرت عمومی در فضای فرهنگی کشور.ایجاد کانون اندیشه و مطالعات اسلامی با توجه به تغافل 30 ساله در تاریخ تئوری پردازی انقلاب اسلامی ایران می تواند قدمی موثر و کارا جهت تدوین مفاهیم انقلاب ابتدا در فضای داخلی کشور و در مراحل تکمیلی خود در بحث صدور مبانی انقلاب باشد.تجربه ی کانون های دانشجویی درون دانشگاهها در تاریخ انقلاب مویّد این موضوع است که اغلبِ نیروهای مستعد در حوزه ی تفکر و اندیشه ی فرهنگ اسلامی پس از پایان دوران دانشجویی وارد حوزه های فعالیتی دیگری اعم از اقتصادی و اجتماعی می شوند که موجبات هرز رفتگی فعالیت های دوران پرنشاط دانشجوییست.کانون اندیشه و مطالعه ی اسلامی می تواند به عنوان مرکزی در جهت پر کردن این خلاً بعد از پایان تحصیلات دانشجویی و همچنین در جهت استمرار پرورش فکری و فرهنگی نیروهای مستعد مسمر ثمر باشد. 

2- نمایه و چارت حاضر با توجه به نیازها،ظرفیت ها و اطلاعات کنونی بسته شده است.بدیهی است این نمایه به تدریج و با پیشرفت کار قالب و رنگ و لعاب جدی تر،درست تر،و پخته تری خواهد گرفت.

 ادامه در ادامه ی! مطلب

ادامه نوشته

و اما کانون ...

پروژه ی راه اندازی کانون با هر زحمتی بود( که خدایش کند رحمت شود ان شاء الله) کلید خورد.جلسه ی اول که کلاً در حاشیه بود.جلسه ی دوم هم چند دقیقه ی آخرش.اما به هر حال بسیج است دیگر.بسیجی که سخت است این جور کارها درش.و اما اگر کار بگیرد آن وقت همین بچه بسیجی ها هر کدام به تنهایی خودشان می شوند یک شاهکار.الله مددی.تو بپذیری نامطلوبی حاشیه ها و جاده خاکی ها همه اش فدای رضایتت ...