این هم اولین متن نگاشته ی شده و البته خوانده شده ی حقیر در جلسه ی متن خوانی کارگاه قلم؛
مناسبت :سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س)
در این تاریخ خونخوار کسان زیادی سراغ بغض های فاطمه را نگرفته اند.و معدودی که گرفته اند از هر دری رفته اند منتهایش رسیده اند به باغ فدک.منتهایش رسیده اند به بیت الاحزان فاطمه.و همان گفته های پیشین را از نو نوشته اند و داغی یکی را زندگانی هزار شرح بخشیده اند. بغض ها و اشک های علی نیز به همچنین.از هر دری که می روی.از مرگ رسول (ص) بگیر تا خانه به دوشی و تا غصب خلافت و گوشه گیری ولایت الله و تا داستان کوچه های مدینه و محله ی بنی هاشم و تا داستان سیلی و تا روایتِ درِ آتش گرفته و خون جوشیده و غیرت به داغ نشسته و بعدتر کبودی و شام تیره و وداع با نور چشمی محمد و عصای دست قلب تنهای حضرت امیر، می بینی علی سر در چاه کوفه کرده است و می نالد.اما با این حال حتی همین چند روایت ساده از آن حوادث عظیم بار معانی شگرف را این همه سال در رود گذران زمان به دوش کشیده و بی تکلف به دوش پذیرای مومنین و مومنات آیین محمد در دقیقه ی اکنون رسانده است.و میانه ی این همه درد و پریشانی جای لبخندهای مادر غریبانه گی عالم خالیست.و علی مرد راستین عشق در این میانه تنها با خون و شمشیرش جولان می دهد.کسی،نوشته ای،کتابی،شعری دست خیال ما را لااقل نگرفته است تا به شور نگاه محبت آمیز علی به پاک همسر روزگارش برساند.تاریخ طنین زیر و بم صدای شورانگیز علی که صدا می زند فاطمه جانم را جایی در هزار توی خویش به فراموشی سپرده است.علی مرد صبر،مرد غیرت،مرد دین،آیات قائم ایستاده ی حضرت حق به روی دو پای آدمی زادی،شرم ندارد که عیان و آشکار بی تابی عشق و علاقه ی سرریز شده از جام جانش به زهرای مرضیه را برون تراود که جانم به فدایت فاطمه ام.جان علی جان عالمی به فداش فدای تو یا فاطمه.چه کس سراغ گرفته از چشمان محجوب فاطمه که باز شدنِ درِ خانه ی مظلومیت تاریخ را منتظرند تا به تیمار غم روز و روزگار علی مشغول شوند.چه کس سروده از نگاه گرم فاطمه که بانیان خیر بازسازی روح پرتلاطم علی اند؟ قامت علی بی فاطمه هزار بار فرو می ریخت.مرمت این بنای دردمند و عاشق را چه کسی خواهد فهمید که چگونه پرده ی نازک اشکی بر چشمهای قره ی عین رسول اند؟ و آن سو کدام قلم عاقبت خواهد نوشت از علی و دارایی هایش که فاطمه را چنین پایبند مهر او کرده است ؟ کدام فهم خواهد شناساند که کدامین اند این خزائن عشق؟ که علی هر چه در آینه ی تاریخش بنگریم ندارایی دارد و آه دارد و سوز دارد و سینه ی درد دارد و سفره ی خالی و خانه ی بی زرق و برق؟ کدام سوی زمین و زخرفش را بکاویم تا دست پر از معدن گنجینه ی مهر در کلبه ی کرامت علی و فاطمه برگردیم؟ نه ... گمانم راه این گنج نامه از سبیل خاک نمی گذرد! از دل بستگی های آسمانی ترین نبی به اهل این خانه تا رفت و آمد فرشتگان خدا در این سرای شگفت تا معجزات و روایات و احادیث و اقوال و شعرها و رسیده ها همه انگشت اشاره رو به سوی جایی به غیر خاک دارند.جایی که خاک را به افلاک رسانده است : دست مهر علی و همسرش.پای عشق فاطمه و شویش.دارایی این خانه وارستگی است،ثروتش قناعت،ملکش ملکوت،فرشش عرش ... این خانه و اهلش متناقض نمایانی اند که صورت واقع گرفته اند .این دو مثل عاشقان نیستند اصلاً. شرما که روا نیست عاشقانشان بنامیم اگر عشق را ولو در فسانه ای لیلی و مجنون وار بشناسیم.ظرف کوچکیست عاشقی به فرضِ ما برای هیبت استوار علی و برای قامت طاهره ی مطهره.عشق مفهوم خود را مدیون علیست و عاشقی را باید با فاطمه سنجید.و آن که علی وارتر عشق را بیشتر دانسته و آنکه فاطمه گون تر بیشتر شمیم عاشقی اش در فضا عطر می پراکند..اینان ادب را برای گفتن از خویشتنشان شرمسار نموده اند... که هیچ آرایه ای بر بار معنی این اسطورگان حقیقی تاریخ نخواهد افزود...
---------------------------------
حاشیه بر این مطلب آنکه برادر بزرگ و بزرگوارم حاج صادق دستوریانِ عزیز بسیارش پسندید و آنقدر تعریفِ نامربوط ازش کرد که امیدوارم جَوّش ما را نگیرد! این نوشته کمترین کاری نبود به محضر فاطمه (س) و علی (ع).