چه دلخوشید ...

خبر رسید که پاییز رو به پایان است

چه دلخوشید؟ که این اول زمستان است!

تو ای خزان زده جنگل! مخوان سرود سرور

صبور باش که فصل درخت‌سوزان است

نبود و نیست مرا همدمی که این جنگل

نه جنگل است، که انبوه تک درختان است

چه گریه‌ها که نکردند ابرها تا صبح

به پشت‌گرمی این غم که ماه پنهان است!

 - محمد مهدی سیار -

الهی این عمار!!! را از ما نگیر

آخرین پرده از اظهارات علی جان مطهری خودم در جهت خنداندن ملت :

علی مطهری در پاسخ به سوالی که درباره مشخصات عمار از وی پرسش شده بود گفت:عمار مصداق بارز کسی است که بصیرت داشت و فریب فتنه را نخورد و به امام و مقتدای خود نیز ضربه نزد. بسیاری از افراد در فتنه ی اخیر فریب نخوردند، اما با رفتار غلط خود به رهبری لطمه زدند و مصداق عمار نیستند.

به گزارش جهان وی همچنین در ادامه تاکید کرد:سانی که فجایع کهریزک، کوی دانشگاه و مجتمع سبحان را پدید آوردند یا در مقابل این فجایع و در قبال آن مناظره های کذایی سکوت و یا تأیید کردند، مصداق عمار نیستند. عمارها کسانی هستند که ادعای تقلب در انتخابات و دعوت حضور در خیابان ها را محکوم کردند و آن را ظلم بزرگ تر دانستند و تخلفات طرف مقابل و سوء مدیریت بحران را نیز محکوم کردند.

نماینده مردم تهران که به عنوان مهمان ویژه سایت خبری الف به سوال کاربران پاسخ می داد‍، تصریح کرد:بنابراین امثال خودم را به عمار نزدیک تر می دانم تا کسانی که ادعای عمار بودن دارند. آن ها را دوستان نادان رهبری می دانم که به نوبه ی خود به ایشان ضربه زدند.

مطهری همچنین درباره انتقاد از خانواده هاشمی گفت:انتقاد از خانواده ی آقای رفسنجانی باید در زمان خودش و در جای خودش انجام شود مثل آنچه من در سال ۷۹ انجام دادم نه مثل آنچه که آقای احمدی نژاد در مناظره ی انتخاباتی انجام داد و زمینه ی فتنه را فراهم کرد. در مجموع آقای هاشمی در فتنه ی اخیر مظلوم واقع شد. اگر کسی در تلویزیون در مقابل چشم پنجاه میلیون نفر بگوید خانواده ی شما بیت المال را غارت کرده و بعد شما درخواست چند دقیقه وقت از تلویزیون کنید تا از خود دفاع کنید و به شما وقت ندهند شما چه می کنید؟ این که همسر آقای هاشمی چه گفته است، تأثیر چندانی در فتنه نداشته. مگر چند نفر به حرف ایشان گوش می کنند؟

                                                                      ....

                ( همراهان متن "این سرخ تلخ" راجع به این جاندار عزیز را هم یاد کنید!)  

وی با بیان اینکه برخی از ولایت فقیه برداشت غلط دارند تصریح کرد: برداشت غلط برخی از نمایندگان از ولایت فقیه است. حمایت رهبری از دولت یا دعوت ایشان به وحدت را بهانه می کنند برای فرار از زیر بار مسئولیت نمایندگی و نظارت مؤثر بر دولت ، در حالی که ایشان فرمودند وحدت با حفظ اصول . برخی نیز مسئله ی فتنه را به صورت یک لولو در گوشه ای قرار داده اند و هر کس بخواهد یک اقدام اصلاحی انجام دهد این لولو را به او نشان می دهند. با این حال ما مسئله ی سؤال از رئیس جمهور را دنبال می کنیم

یک سوال حذف شد !

یک سوال کلیدی در تمام خانه های دانشجویی اینست که "شام چه بخوریم؟! "...

سوالی دیرین و تاریخی که هر روزه (هر شبه البته!) تعداد بیشماری از سلول های خاکستری مغز جوانان این مرز و بوم را ضحاک وش! به دیار فنا می سپارد... و البته نکته ی جالبش اینست که پاسخ این سوال همیشه از پیش روشن است! یا لااقل دایره ی جوابهای محتمل برای این سوال روشن است.

تخم مرغ، سوسیس ، کالباس، همبر گر و انواع گرهای سرخ کردنی و انواع کنسروجات!

اما ، اما ، و باز هم اما ...

دست گلِ رئیس جمهور عزیزمان درد نکند که ما را برای همیشه از شر پرسیدن این سوال خلاصی بخشید...

دیگر هیچ دانشجویی از شام نمی پرسد ...

تازه تر اینکه دامنه ی این هدف مند کردن یارانه ها از این حرف ها گسترده تر است!

برخی رفتارهای مشاهده شده در این ساعات اولیه:همه دارند زنگ می زنند و برای آخرین بار از پدر و مادر خداحافظی می کنند،چه اینکه دیگر مخابرات تعطیل! مراجعت به منزل تعطیل!

 کسی از آب استفاده نمی کند! می فهمید که چه می گویم؟! (مدت هاست البته ما تحریمیم از این نعمت خدادادی!)

 لامپ ها خاموش اند و خانه در تاریکی است! برخی از این فرصت طلایی استفاده نموده با دلیل موجه می خوابند!

برخی مکالمات مشاهده شده در این ساعات اولیه: گاز را روشن نکنن دادا! چای بخوره تو سرت! مرده شو تون ببرن چقدر صورتتو می شوری! نکبت ...

در همین چند ساعتِ آغازینِ اجرایی شدن این طرح ملی تاثیرات شگرفی مشاهده می گردد...

به کل بچه ها دارند فراموشی می گیرند! شام چیست؟! به چه اقدامی سفر گفته می شود؟!

بچه ها حتی نوستالژی های دوران کوردکی شان را هم فراموش می کنند ... 

یک بنده خدایی امروز می پرسید اسمارتیز! یا دراژه یعنی چه؟!

گفتم لااقل در جهت آگاهی این بنده ی خدا هم که شده و برای به یادگار ماندن آن دوران شیرین و البته آن طعم های شیرین عکسی بگذاریم از این قرص های شگفت! که بدجوری طعم کودکی و برای من علی الخصوص طعم اصفهان!!! می دهند ...

                             آخرین گونه ی مشاهده شده از تبار اسمارتیز ...

سری به نهج البلاغة

دوست داشتنی ترین چیزها در نزد تو در حق، میانه ترین و در عدل، فراگیرترین و در جلب خشنودی مردم ،گسترده ترین باشد، که همانا خشم عمومی مردم، خشنودی خواص (نزدیکان) را از بین می برد، اما خشم خواص را خشنودی همگان بی اثر می کند. خواص جامعه همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل می کنند، زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر و در اجرای عدالت از همه ناراضی تر، و در خواسته هایشان پافشارتر، و در عطا و بخشش کم سپاس تر، و به هنگام منع خواسته ها، دیر عذر پذیرتر، و در برابر مشکلات کم استقامت تر می باشند، در صورتی که ستون های استوار دین، و اجتماعات پرشور مسلمین و نیروهای ذخیره دفاعی ،عموم مردم می باشند.

رامین عزیز من ...

امروز زندانی کد ۲۲۱ زندان سمپاد ، بند عشقی ها برایم نظر گذاشته :

این شعرت یادت هست؟
http://insorkhetalkh.blogfa.com/post-104.aspx

همون موقع یه چیز نوشتم تو جوابش. نمی‌دونم برات فرستادم یا نه. اگر نفرستادم، اینم جوابش.


در گوش من فسانه ی دلدادگی مخوان
در را نکوب و برو... هان! نمان که نیست

نشنیده ای که قلب و غزل مرد، جان من؟
نشنیده ای که خانه تهی است؟ جان که نیست؟

نشنیده ای که آســمان ِ همه جای این جهان ...
- «آبی کجا؟ سقف ِ سیاه، آسمان که نیست

بالاتر از سیاهی سقف هم رنگ هست...
این رنگ، در خور حضرت رنگین کمان که نیست!»

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
دل داده ایم و اشک، برای همان که نیست

ما اشک و عشق و قلب و غزل داده ایم ز کف
دلتنگ ِ یک ستاره در این آسمان... که نیست

شب عاشورا با طعم لذیذ دیدار

ما بالاخره این جناب مرد آبادانی را ملاقات نمودیم.آن هم شب عاشورا در حسینیه ی سپاه.جایی که به قول مرد آبادانی، مأوا و مأمن شهیدان سپاه و بسیج آبادان است...

چقدر لذتناک! است دیدار این بچه هایی که خود جوش و گمنام وارد این کارهای مبارک زنده نگاه داشتن یاد شهدا می شوند...نه مثل ما تا یک وبلاگی راه انداختیم با افتخار نوشتیم "احسان نمازی" ! ... حالا انگار که ملت منتظر بوده اند تا احسان نمازی هم وبلاگ بزند و برایشان بنویسد!اما به هر حال ما این رویه ی دور از اخلاص! را پیش گرفته ایم! علنی کار می کنیم چرا که می خواهیم سرخ و تلخ بودنمان پشت نقاب قرار نگیرد،هر چند که برادرم مرد آبادانی امشب فرمودندمان که ما نه سرخیم و نه تلخ! که باید پاسخشان دهم چرا برادر.هستیم.هم سرخ و هم تلخ! آنهایی که طعم نیش زبانمان را چشیده اند به هر دویش معترف اند،هم سرخی و هم تلخی اش! و البته من این دو خصیصه را فی نفسه امتیازی هم نمی دانم...فقط و فقط در یک حالت "این سرخ تلخ" سرفراز خواهد بود و آن هنگامیست که در هوای حسین (ع) نفس بزند و حنجره به شور عشق او کوک کند...خدایمان در این مسیر آورد و هم در این مسیر نگاه داردمان ...

و اما این پست را زدم تا بی اجازه ی برادرم صاحب وبلاگ با صفای "مرد آبادانی" او را به نام بخوانمش.چرا که او اگر زیادی مخلص است و گمنامی را می پسندد اما بنده این دور و زمانه را زمانه ای می دانم که اتفاقاً باید با اسم و رسم کار کرد.قبول تقوی داشتن لازم است و قبول تر که اخلاص مقامیست والا.اما علاوه بر انرژی هسته ای! این حق مسلم ماست که در زمانه ی در بوق و کرنا بودن اسم و رسم مدل ها و رقاصه ها و مچل ها و اطواری ها! ؛ بچه های ماه دیارمان را بشناسیم و بشناسانیم ...

پس با اجازه ی شخص شخیص خویشتن ، شما را به بازدید از وبلاگ برادرم " حامد عطشانی " عزیز دعوت می کنم ...

مردِ آبادانی

 

روایت هفتم از الف نون!

تو خون خدا که به روی خاک چکیده شدی

تو آن گلِ باغِ یاس که به غم تکیده شدی

تو میوه ی سرخ عشقی که از درخت عاشورا

برای ذخیره ی روزهای مباد چیده شدی

-تاسوعای ۱۴۳۲ ه ق-

- احسان -

6 عاشورایی، از جلیل

۱

شد در تب و تاب آب!آب! آب عباس

در دست گرفت مشک بی آب عباس

تا آب رسید و...نه! ننوشید و گذاشت

یک داغ بزرگ بر دل آب عباس

۲

با این تب و تاب تشنه ی عباس است

مجنون و خراب  تشنه ی عباس است

بر دوش گرفته مشک شرمندگی اش

عمریست که آب تشنه ی عباس است

۳

سرقافله ی قیام هستی ای زن!

اسطوره ای از کلام هستی ای زن!

بر دوش تو بار غربت آینه هاست

مردانگی تمام هستی ای زن!

۴

بنویس که با شتاب باید برسد

فورا ببرش جواب باید برسد

لبهای رقیه از عطش خشک شده

این نامه به دست آب باید برسد

۵

سرهای بریده نعش بی سر دجله

تنها و غریب و بی برادر دجله

یک سوی حسین و سوی دیگر عباس

یک چشم فرات و چشم دیگر دجله

۶

افتاد تب هلاک توی سرتان

یک آتش دردناک توی سرتان

لبهای رقیه از عطش خشک شده

ای این همه آب!خاک توی سرتان!

 

 - از جلیل صفر بیگی تمام نشدنی! -

هر که پاک تر است ...

شاخه ی رز همه هفتاد و دو گلبرگ خودش را پر داد

بغض ابری ترکید ، ناله ی گوش خراشی سر داد

که چه رازی ست در این عالم خاکی که خدا

 هر که را پاک تر است جامه ی خونین تر داد

- احسان -

ستاره سوسو را دست نخواهد شست ...

عاشورا یعنی دفاع از مظلوم ...

و ما به پیشواز عاشورا می رویم ...

و روا نیست در این پیشواز رفتنمان باز بر سیاق همیشه! کج و مریض راه بپیماییم و برای اقامه ی عدل و دفاع از مظلوم داد نکنیم!

حالا داد نه! چون صدایمان خیلی بلند نیست و هم  البته چون صدا خفه کن ها ماشاءالله به کارند شب و روز...

همین بلاگفای خودمان! لینک داش حسین قدیانی را مستهجن! تشخیص می دهد و اما پشتیبانی این همه وبلاگ های چرند نویس و هرزه پرداز با عکس ها و طرح های یک وری را در زمره ی حمایت از آزادی بیان تلقی می کند!

همین آقایان طرفدار آزادی بیان و آزادی عقیده و پلورالیسم دینی و غیر دینی در انواع طرح ها و اشکال خود تحمل یک ساز ناکوک با عیش خویشتنشان را ندارند ...

پس چند خطی بنویسیم! از داش حسین قدیانی . بنویسیم در این سرخ تلخی که قرار بود سرخ باشد به رنگ حقیقت و تلخ! باشد به طعم حقیقت...

حسین قدیانی شاید مظلوم این روزها باشد.

 حسین قدیانی که همه ی رزمندگان دفاع مقدس ۸ ماهه ی ۸۸ می شناسندش ... 

با تلخ نویسی های طنزآلودش ...

با "ماه" نویسی های شیرینش ...

......................................................

این روزها قطعه ی ۲۶ اش فیلتر است و خودش را هم گویا دارند می برند فیلترستان!

به جرم نامه نویسی سرگشاده به رئیس دستگاه قضا ... 

در سرزمینی که تکراری شده اما "همه درش آزادند به جز حزب اللهی ها"

...

و اما حسین قدیانی اگر ستاره ماهست به قول خودش ! که هست حرف آقا هم در موردش صادق است که : مظلوم فرق دارد با ضعیف ...

و حسین هم ضعیف نیست ...

ستاره ی ماه شده ! نوش جانش ترکش ارادت و عشقش را هم باید نوش جان کند...

اصلاً بسیجی بودن یک معیارش فحش خوری و تحمل است!

گرفتاری است و پسش آزادی را بازپس گرفتن ...

اینست که من بجای آنکه خیلی از او دفاع کنم هم بر سیاق قبلی خودم اتفاقاً از او خرده هم می گیرم.

به هر حال او هم آنقدر تند و تیز می نویسد که گاهی عقل را جا می اندازد!  جا می گذارد ...

او هم بالاخره باید بداند که این نظام یکسره آدم انقلابی درش نریخته!

اگر موسوی را جو گرفت که همه سبزند او را نباید جو بگیرد که همه سرخ اند!

او گر چه که کفر سران فتنه را درآورده و می آورد اما دل منتقدانش را هم بعضاً با جوابهای آب نکشیده اش شکسته و می شکاند...

او هم اگر چه مانند خیلی نویسنده های مثلاً انقلابی (امثال امیرخانی عزیز و مهدی شجاعی) دچار محافظه کاری نبود و نشد و قلمش را وقف دفاع از اعتقادش کرد ، اما هم او، تحمل نظرات مقابل را به اندازه ی امیر خانی ای که مورد عتابش قرار می دهد ندارد.منظورم هم فحش های مخالفانش نیست.واقعا او دلسوز و لااقل دوست دارانی  دارد که می پراندشان! دلخورشان می کند.

با این همه دوستش داریم ما ... و می خوانیمش هر وقت فرصتمان دست دهد ...

و گرفتاری اش را نیز در ظرف هیچ گونه ای از استدلال ، گنجاندنی نمی دانیم.

ستاره ها را هم خیالتان راحت نمی شود از چشمک زدن و سوسو زدن انداخت ...

 

                                         به قول خودش ستاره ی حضرت ماه

عزاى تو حماسه است یا اباعبدلله

اى خون اصيلت به شتك­ها، ز غديران        افشانده شرف ها، به بلنداى دليران

جارى شده از كرب و بلا آمده و آنگاه         آميخته با خون سياووش در ايران

تو  اختر سرخى كه  به انگيزه    تكثير       تركيد بر آيينه ى خورشيد ضميران

اى  جوهرِ  سرداريِ  سرهاى  بُريده!        وى اصل  نميرندگيِ نسلِ نميران!

خرگاه تو مى سوخت در انديشه تاريخ       هر بار كه آتش زده شد بيشه شيران

آن شب چه شبى بود كه ديدند كواكب      نظم تو  پراكنده  و  اردوى تو ويران

و آن روز كه با بيرقى از يك  سرِ بى تن      تا شام شدى قافله  سالارِ اسيران

تا باغ   شقايق  بشوند  و    بشكوفند      بايد كه زخون  تو بنوشند  كويران

تا اندكى  از  حق   سخن  را  بگزارند        بايد كه به  خونت  بنگارند دبيران

حدِ تو رثا نيست،عزاى تو حماسه است     اى كاسته شأنِ تو، از اين معركه گيران

- زنده یاد حسین منزوی -

رفتنش صبح را با خبر کرد

برای استاد شهید مجید شهریاری

شعری از میلاد عرفان پور :

 قصه ی صبح یک روز آذر

سوز پاییز را بیشتر کرد

 

یک ستاره از این شهر پر زد

رفتنش صبح را با خبر کرد


مردی آنگونه عاشق که دریا

مردی آنگونه عارف که باران

 

عالمی از تبار گل سرخ

اوستاد کلاس بهاران


آتشی شعله ی نفرت افروخت

تا مگر عشق پایان بگیرد

 

غافل از اینکه او مثل ققنوس

تازه در شعله ها جان بگیرد


ما چنان شیشه ی عطر هستیم

عطر ما را شکستن نگیرد

 

منتشر می شویم از شهادت

دشمن از خشم باید بمیرد


خصم اگر با سلاح شب آید

ما همه غیرت آفتابیم


چشم در راه خورشید موعود

شهریاران این انقلابیم

 

اقتصاد قرآنی

لینکی تقدیم به "یک رامین" و البته به قول خود "یک رامین" به کلیه ی اقتصادی ها.البت که نه اقتصادی های رامینی! :

اقتصاد قرآنی در کلام دکتر حسن عباسی

خدایی حیف بود

خداییش حیفه این نظر خودش یه پست نباشه در "این سرخ تلخ" ...

باز هم تقدیم به مهندس! در محکومیت ایشان و هم البته در حمایت از ایشان! از برادرم حاج رضا:

انا لله و انا الیه راجعون
آقا جان بنده نسبت به تهمت روایی!!! که نسبت به نخبه الملک نورآبادی , شاهه دامادهای کنونی , ...یه ... ها روا داشتید اعلام برائت و حمایت می کنم.
بنده خود به چشمان مبارک دیده ام که ایشان چندین و بلکه چندین ها کتاب از جناب دکتر بشیریه در کتابخانه سیارشان موجود می باشد و بلکه چندین بار بنده افتخار حمالی نوشته های آن دکتر عزیز و کتابهای تحت تملک ایشان را از این خانه به آن خانه و از آن خانه به این خانه و همینطور ادامه دهید ولی مواظب چشمان شهلاییتان باشید که آلبالو گیلاس نچیند را داشته ام.
بنده به مطلب فوق از 10 امتیاز , 100 امتیاز +و - می دهم و در کمیته انضباطی دانشگاه , هم از شما و هم از دکتر بشیریه و هم جناب مستطاب مارکس و مریدشان جناب نخبه الملک ماهشهری و هم خود مهندس محمدی و حتی از جناب مهندس رحمان فرمانیان هم شکایت نمی کنم چون مسئله درون گروهیست و به آنها مربوط نمی باشد.
یا حق

 

تقدیم به صاحب جی !

امان از دست این مهندس محمدی!

کلافه مان کرده پاک این ایام!

هی راه به راه می گوید وبلاگت را باید گِل گرفت دیگر ...

چرا؟؟؟

که بازتاب سخنان ایشان دیگر درش پیدا نیست...

آخه مهندس جان ...

ای مهندس که دستت تا مرفق در خون دانشجوست!

ای صاحب جی!

تو که مدام راجو (این سرخ تلخ) را از خونه بیرون می اندازی!

تو را چه بگویم که نه می دانی "حسین بشیریه" کیست! و نه می دانی که "مارکس" پیامبر غرب است!

تو اصلاً مهندس ، نخبه نیستی و خودت هم خوب این را می دانی!

پس دیگر چه اصراری داری که از تو بنویسم؟

هر وقت رفتی و جامعه شناسی بشیریه را ۱۰۰ زدی در کنکور ارشد آنوقت می فهمم

که بله تو هم همچی یه نخودی نخبه ای چیزی شده ای ...

تا یوم نخبه شدنت ...

 - راجو -

فقط می دانم

بعضی چیز ها را آدم فقط می داند ...

بدون آنکه استدلال خاص و قابل فهمی برای بیرون از خود داشته باشد!

کاملاً انفسی و درونی فهم می کند مسئله ای را ...

 و من کاملاً درونی و با ایمان کامل می دانم متن دیروزم را حسین (ع) قبول نکرد ...

حتی اگر برادرم حاج رضا هم بگوید عالی بود ... می گویم شاید ...

شاید حتی عالی بود اما مهم برای من او بود و پذیرشش ...

با این همه ناامید نیستم...

شاید اصلاً بهتر...

اگر او مولای عشق است همان بهتر که مرا نپذیرد ...

کمش اینست که جوّ عاشقی حسین نمی گیردم ...

آشفته ام  و پریشان و به محاسبه ی کار خویشتن نشسته ام ...

راه خیمه ی حسین را از کجا بیابم؟! ...

متن اجرای روز 16 آذر

 بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله ...

امروز شانزدهم آذر است و به سه روایت محرم ... به 3 روایت بوی خون خدا می دهد و به 3 روایت عاشوراست ...  اول آنکه شانزده آذر تاریخ تکرار یک فرهنگ است .... فرهنگ عاشورا ... فرهنگ بلد نبودن سکوت در برابر جور ... فرهنگ یاد نگرفتن کرنش در برابر طاغوت ... فرهنگ نیاموختن تعظیم در برابر کبر ... و این نیاموختن ها و یاد نگرفتن ها مقدس اند ... مقدس درست به اندازه ی وسعت معنای عمیق ترین آموزه ی شور و ایمان و حماسه "عاشورا" ... کسی که دانش آموخته ی مکتب عاشوراست در طبق معلوماتش کتاب خواری و خفت جا نمی گیرد.کسی که ندای منادی حق شنیده و نوای نینوا به گوشش آشناست ، سرش به گریبان غفلت آسوده نمی گیرد.شانزده آذر یعنی  تکرار روایت جاودانه ی بی گسستِ یک فریاد ... هیهات من الذّلة ... 16 آذر یعنی بوی خون در هوای آزادگی و حریت ... یعنی که لاله هایمان را بشکنید و  به خون در بیفکنید ... ما به خاک نخواهیم افتاد ... که دشت شوریده حالی ما لاله پرور است ...

و امروز محرم است و عاشوراست باز به روایت دومش ، که روز نخست محرم است و پیش درآمد ورود مولای عشق و خون به دیار بلا ، که حسین فردا روزی به خاک گرفته ی کربلا می رسد ... و وقوف می کند بر خاکی و بر تاریخی ... بر گوشه ای دلگیر از  پیکره ی خاک عالم ... و تاریخی که  زمان را بعدِ او،  به ماندن بر پرده ی این حماسی سرخ مجبور خواهد کرد ... و خون خدا را عجیب نیست این کرامت که زمان و مکان سجده گر تربتش باشند ... و سرسپرده به جبرِ او !!!

و امروز محرم است و عاشورا به سوم روایتش که معتبرترین روایت هاست ... کلّ یومٍ عاشورا و کل ارضٍ کربلا ... که هر روزی عاشوراست و هر زمینی کربلا ... که هر دقیقه ای مدیون مولای قیام است و هر پاره از خاک وام دار چشمه ی جاری خون او ...  امروز محرم است و من کاروان مولایم ... کاروان قافله سالار عشق را می بینم که روی به جانب کربلا گذارده است.و من بر این کاروان سخت عاشقم ... در تمام سلول های تنم نشان بی نشان عریان کربلا را می یابم ... در من حکایت غریبی مدام قصه ی حزن می خواند ... در اندرون من صدای کسی بلند است ... صدایی که یار می جوید و همراه  می طلبد ... در سرسرای تنهای ام صدای آشنایی به نام کوچکم می خواندم و من نه توان انکار دارم و نه روی پاسخ ... که در طبق اخلاص خویش چیزی به پیش کشی چو اویی نمی شناسم نمی بینم نمی یابم ... اوست مولای عشق ... من را با او چکار ... مرا زیاد راه داده اند تا همین جایش نیز ... که او را به نام بزرگش می شناسم ... به نام مقدس و جاودانه اش ... حسین ... خویشتنم را گشته ام... بار ها و بارها و بارها  تورق کرده ام کتاب قطور رو سیاهی ام را ... بارها تشر زده ام بر سر نفسی که ادعای پیروی تو را سرود می کند ... بارها گرفته ام رد اشک هایم را در دقیقه ی شور و شعور و احساس پیش نام آسمانی تو را و نرسیدم مگر به حبّ تو ... مگر به دلبستگی تو ...مگر به دلدادگی و دلسپردگی تو  ... نه ... نه دیگر ... قدرت انکارم نیست ... بگذار این بار لبیکت بگویم ... بگذار این بار گستاخی کنم ... بگذار این بار بخوانمت یا اباعبدلله ... ای پدر بندگان خدا ... می آیی یتیم نواز آنها باشی که بندگی خدا را  نکرده اند ؟ و آبروشان باشی؟ و توبه شان باشی؟ و زنده کننده شان باشی؟ ای که درخت اسلام از خون تو دوباره رست؟ و هم باز خون تو بود که راه مرگ شیعه را بست؟  دستهای نالایق ما را نیز می گیری؟ یا اباعبدالله ... اگر هر روز عاشوراست و هر زمینی کربلا ... این جا نیز خیمه گاه توست ... نفس آن نفس است که جمع می کنی مان و خطبه می خوانی و می شنویمت ... نفس آن نفس است که باید لبیکت بگوییم و می گوییم. نفس آن نفس است که می گویی : " من یارانی بهتر از شما و خاندانی نیکوتر و برتر از خاندان خویش نمی شناسم.خداوند به همه ی شما جزای خیر دهد.اینک شب فرا رسیده و سیاهی آن شما را فرا گرفته است.شما هم شب را برای خود شتری راهوار قرار دهید و از آن استفاده کرده و هر یک از شما دست یکی از خانواده ی مرا بگیرد و در این تاریکی شب پراکنده شوید و مرا با این لشکر به حال خود وا گذارید.زیرا اینان به جز من با کس دیگری کار ندارند. "

یا حسین ، مگر که یاران تو تمام شدند؟ یا مگر زمانه ی تو تمام شده است ... یا مگر خون رگهای بندگان پس از تو رنگ دیگریست؟ مگر طعم شهادت به یاد تو و در آن راه که تو می رفتی دیگر احلی من العسل نیست؟!

پس دیگر چیست این راز؟ بگذار در این خیمه بمانیم.خون مان لایق ریختن در راه تو نیست مگر خودت شفیعمان گردی ... بگذار بمانیم در این خیمه که راه دیگری را به آبرو نمی شناسیم.بگذار بمانیم در این خیمه که عاشقیم. بگذار بمانیم که دار و ندارمان صبح به صبح سلام بر توست یا اباعبدلله ... سلام بر تو یا مولایی سلام بر تو یا سیدی سلام بر تو ...

......................................

سلام بر تو یا حسین ... سلام بر تو ای عشق بی تو بی معنا ... ای خون بی تو بی رنگ ... ای آفتاب بی تو تاریک ... ای آب بی طعم سلام بر تو ناگوار ... سلام بر تو ای بی تو شور در خواب ... ای بی تو کلام در بی چرا ... ای بی تو دلیل بی اقامه ... ای نماز بی تو ابتر ... سلام بر تو ای بی تو قیام در قعود ... سلام بر تو ای بی نفس های تو هوا بی معنی ... سلام ای نفس بی تو سرد ... ای خجل از روی تو درد ...  سلام بر تو مرد ... سلام به پیکارت بر آن نبرد ...

سلام بر تو و آن ناله های دلخراش عاشورا ... سلام بر هل من ناصرت ... هل من معینت ... سلام به ترکیده ی لبان تو در ساعت عطش ... سلام بر شاه دین و علمدارش ... بر آن دردهای عظیم بر آن ساعتی که کمر خم نمودی که الآن انکسر ظهری و قلّت حیلتی و شمّت بی عدوّی ... آری بر حسین بی عباس ... سلام به خورشید بی ماه ... به خیمه ی بی تکیه گاه ...  سلام به ساحت رزم بی سپر ... سلام به شکستت قامتت مولا ، بی برادر ...سلام بر زینب و مصایب روزهای نابرابر ... سلام به -پاشیده خون به هوای- علی اصغر ... سلام به خون شبیه ترین مردم به پیامبر ...

سلام بر تو آن روز  که تیرها سوی تو راه پرواز گرفته بودند ... سلام بر تو آن دقیقه های نامرد آن ساعت خجل ... سلام بر چهره ی مبارک تو آن دلخراشترین لحظه سوزناک ترین پرده که از اسب به زیر می افتی و خورشید روی تو به خاک کشیده می شود ... سلام بر تو و آن بدن های عریان مانده بر ریگزار  ...مانده برکویر تفتیده ... و سلام بر آن جانهای قرار گرفته در پیشگاه رحمت حق ... سلام بر تو یا اباعبدلله و بر اولادت و اصحابت... ای شگفت خلقتان خدا که قاصدان زیانتان، پیک سود و سرور تان گشتند  و قاتلانتان برای همیشتان زنده و حی نمودند ...

 

 

" فمنهم مَّن قَضی نحبَهُ و منهُم مّن ینتظر و ما بَدَّلوا تبدیلا "

که یعنی بعضی پیمان خود را به آخر بردند و در راه او شهید شدند و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییری و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند. (احزاب آیه 23)

 

برسد به دست آب ...

بنويس كه با شتاب بايد برسد
                     فوراً ببرش ، جواب بايد برسد
    لب هاي رقيه از عطش خشك شده
                 اين نامه به دست آب بايد برسد

       - جلیل صفر بیگی -

  

بیعت وبی

برادرم حاج رضا ما را به بیعتی وبی فراخواندند،ما نیز شما را :

                                                  http://www.beyat.ir

بسیج در افق غدیر

... بسیج در کلام آقا ...

۱- بسیجی ماندن و تقویت اخلاص و بصیرت و استقامت، رمز تحقق وعده تخلف ناپذیر الهی درباره پیروزی نهایی ملت مؤمن ایران است.

۲-امامت، یعنی فرد و یا گروهی، پیشوایی انسانها و جامعه را در دست گیرند و جهت حرکت آنها را در امر دین و دنیا مشخص کنند و لذا «امامت» در این معنا، مسئله اصلی همه جوامع بشری در طول تاریخ بوده است.
ایشان با استناد به آیات قرآن کریم، امامت را به دو گونه کاملاً متفاوت تقسیم کردند و افزودند: در یک نوع پیشوایی و امامت که انبیاء الهی مصداق کامل آن هستند، امامان عادل، به امر خداوند و در پرتو راهنمایی پروردگار، مردم را به سر منزل مطلوب حیات بشری هدایت می کنند و در نوع دیگری از پیشوایی که فرعون مصداق آن است، مردم به فساد و آتش و هلاکت کشیده می شوند.

۳-در سکولارترین حکومتهای دنیا نیز، با وجود همه ادعاها درباره جدا بودن مراکز سیاست از مراکز دینی و معنوی، دنیا و آخرت مردم، هر دو، در ید قدرت حاکمان قرار دارد و جهت گیریهای حکمرانان، عملاً، زندگی دنیوی و اخروی آن جامعه را شکل می دهد.

متن کامل را در ادامه ی مطلب بخوانید

ادامه نوشته

خطبه ی غدیر

اغلبِ ما از این خطبه  ای که نبی رحمت و مهر،  شنودنش ، دانستنش و نشرش را واجب فرمود بر حاضر و غایب تا یوم القیامة بی اطلاعیم الاّ این جمله که : من کنت مولا فهذا علی مولا ...

حال آنکه این خطبه به طرزی شگفت پاسخ بسیاری شبهات ما علی الخصوص در زمینه های مضامینِ متقابل با فرهنگ اهل تسنن را دربرمی گیرد. (البته دور از چشم برادران اهل سنت ها!).

                                     

۱- اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَدَنا فى تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فى سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فى اَرْكانِهِ،

وَاَحاطَ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ عِلْماً وَ هُوَ فى مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ،

حَميداً لَمْ يَزَلْ، مَحْموداً لايَزالُ (وَ مَجيداً لايَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ).


ستایش خدای را سزاست که در یگانه گی اش بلند مرتبه و در تنهای اش به آفریدگان نزدیک است.

سلطنتش پر جلال و در ارکان آفرینش اش بزرگ است، بر همه چیز احاطه دارد بی آنکه مکان گیرد و جابه جا شود و بر تمامی آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.

همواره ستوده بوده وخواهد بود ، مجد و بزرگی او را پایانی نیست آغاز و انجام از او و برگشت تمامی امور به سوی اوست .
 
 

متن کامل را در ادامه ی مطلب بخوانید

ادامه نوشته

حضرت روح الله

ولایتی که در حدیث غدیر آمده است به معنای حکومت است، نه به معنای مقام معنوی... زنده نگه داشتن این عید نه برای این است که چراغانی بشود و قصیده خوانی بشود و مداحی بشود، اینها خوب است، اما مسئله این نیست. مسئله این است که به ما یاد بدهند که غدیر منحصر به آن زمان نیست، غدیر در همه اعصار باید باشد و روشی که حضرت امیر علیه السلام در حکومت در پیش گرفته است باید روش ملت ها و دست اندرکاران باشد. قضیه غدیر، قضیه جعل- تشکیل- حکومت است. این است که قابل نصب است و الا مقامات معنوی قابل نصب نیست.

مولای ما

مولای ما نمونه ديگر نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فكر مي‌كنم
اين خانه بی‌دليل ترك بر نداشته است

ديديم در غدير كه دنيا به جز علی
آيينه‌ای براي پيامبر نداشته است

سوگند مي‌خوريم كه نبی شهر علم بود
شهری كه جز علی در ديگر نداشته است

طوري ز چارچوب در قلعه كنده است
انگار قلعه هيچ زمان در نداشته است

يا غير لافتی صفتی در خورش نبود
يا جبرئيل واژه بهتر نداشته است

چون روز روشن است كه در جهل گم شده است
هر كس كه ختم ناد علی بر نداشته است

اين شعر استعاره ندارد براي او
تقصير من كه نيست برابر نداشته است

- حميدرضا برقعی -

غدیر جمهوری عشق و لبیک

 غدیر یعنی خطابه ی توحید به ستودن رب العالمین و بعد معاد به انذار مشرکین و منافقین و کافرین و بعد  نبوت به ابلاغ پیام آخرین  و بعد امامت به تعیین امیر المومنین و بعد ولایت به نشانی دادن ریسمان حبل المتین و بعد عدل که مُجری و مجرای آن است علی است در زمین و بعد ...

غدیر مرهمیست تا زخم های انسان و دردهایش را پس از نبی رحمت و مهربانی تسکینی باشد.غدیر نشانی ماهست برای آن افق که خورشید غروب می کند و اسلام را و غربتش را باقی می گذارد.غدیر سوی شمع عشق است به دلجویی از شام های بی چراغ.غدیر امتدادیست حبل المتین رحمت و ولایت خدا را. غدیر لاتقنطوی دوباره ایست تا اجاق معنی عالم را برای ساعت زمستانش گرم و روشن دارد.گر چه خدا را بی شک تنزیه است و مقام سبحانش از آنکه کاری و امری در مقام فعل بر او سخت باشد و تنگ آیدش لیک غدیر بی گمان بی نظیرترین شان اراده ی کردگاریست که می گوید: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا .

 متن کامل در ادامه ی مطلب

ادامه نوشته

سر به رسوا

ای عاشقت منم!

با چشم های نجیبت از ابتلا بگو...

با بغض های به اشک نشسته ام از شفا خواهم خواند؛

بگذار سر به رسوا گذارد این عشق که من هنوز

در ادّعایِ بذلِ خونِ سرخِ خویش راسخم

بگذار سر به رسوا گذارد این عشق که دیگر من

انکار هزار باره ام ممکن نیست...

      - احسان   ۱/۹/۸۹  -