گزارش ...
خواستم بهاریه بنویسم دیدم خیلی تلخ است طعم دست پخت های قلمم این روزها! گفتم بگذار این آخر سالی کام کسی را تلخ نکنیم ...
فقط این چند مورد ضروری ؛ که عرض می کنم به خدمتتان :
اول آنکه سال نو را پیشاپیش به همه ی گرامیان و همراهان و دوستان این سرخ تلخ تبریک می گم ... مبارک باشه این سال برای همتون ان شاء الله ...
دوم آنکه این آخر سالی هجرت تو هجرت شد کارِ ما ! اصفهان ! بعد نورآباد! بعد شیراز ! و حالا هم احسان پیمایی!!! آغازیده ایم! هجرتی انفسی! که آفاق را گشتیم و نوبتی هم باشد نوبه ی در خویش فرو شدن است ! ... خلاصه ببخشید که در رفتیم از زیر بار نوشتن های آخر سالی و همچنین شرمنده بابت اینکه جواب ها دیر می شد!
سوم آنکه مهندس محمدی از دست رفت! "این سرخ تلخی" ها می شناسندش! از دست رفت آقاااااااااااااا ! زن گرفت!!! از دست رفت!!!! ای مهندسا !!!! ای محمدیا !!! وا غربتا !!!! وا اسفا !!! بله ... مهندس 27 اسفند 89 از دست رفت ... مطلب مفصل مربوط به این از دست رفتگی به پیوست گزارش تصویری مربوط به هجرت های آفاقی! اینجانب در سال 90 ان شاء الله در "این سرخ تلخ" بازتابانده خواهد شد!!! ( مبارک باشه جناب مهندس!!! مبارک باشه ایشالله ... اما عرض کنم که آقای محمدی زودتر فکر خونه مونه ی جدید رو هم بکن!!! ما زیاد نمی تونیم یه آدم از دست رفته را ماهشهر تحمل کنیم !!! )
چهارم آنکه داداش گلم ؛ آقا پوریای قاسمی عزیز هم قرار است اول فروردین از دست برود !!! ای بسوزد پدر عاشقی! که دوستان را همه در ربود از کنار ما ! اما خدا وکیلی باز هم دم پوریا گرم! دمش گرم که شب عیدی قرار است با ما بیاید در خاک های شلمچه سال را تحویل نماید! درست تر که بگویم اصلاً او قرار است ما را ببرد شلمچه! اصلاً او پای ما را باز کرد به شلمچه! خدایی زور نیست؟! بچه ی تهران پای یه بچه آبُدانی را باز کند به شلمچه؟! زور است دیگر ! زور! و چه زورُ قشنگی ! خلاصه قرار است برویم شلمچه و بعدش او هم خاکیِ خاکی، هلک هلک بلند کند برود عروسی خودش ماه شهر ! ای بنازم معرفت را ! یاد بگیرید ای آقایانِ از دست رفته و ای آقایانِ در شرفِ از دست رفتن!!! یاد بگیرید ... خاکی به این می گند ها !!!
پنجم آنکه ۱ فروردین " این سرخ تلخ" ۱ ساله می شود ... ۱ سالگی "این سرخ تلخ" را هم خلاصه شب عیدی به سور می نشینیم !
ششم آنکه تا ساعاتی دیگر متن مصاحبه ی بی پرده و صریح خبرنگار آی اِس تی آنلاین! با جناب احسان نمازی نویسنده ی "این سرخ تلخ" را به مناسبت ۱ سالگی "این سرخ تلخ" می توانید در همین وبگاه قرائت فرمایید!!!
هفتم آنکه دست علی همراهتان ... الهی که عاقبت به خیر بشوید ... الهی ... الهی ... الهی ... !!!
هشتم و آخر هم اینکه دیدم این شعر قیصر می خورد به حال و روز ما ...
سايه سنگ بر آيینه خورشيد چرا؟
خودمانيم، بگو اين همه ترديد چرا؟
نيست چون چشم مرا تاب دمى خيره شدن
طعن و ترديد به سرچشمه خورشيد چرا؟
طنز تلخى است به خود تهمت هستى بستن
آن که خنديد چرا، آن که نخنديد چرا؟
طالع تيره ام از روز ازل روشن بود
فال کولى به کفم خط خطا ديد چرا؟
من که دريا دريا غرق کف دستم بود
حاليا حسرت يک قطره که خشکيد چرا؟
گفتم اين عيد به ديدار خودم هم بروم
دلم از ديدن اين آينه ترسيد چرا؟
آمدم يک دم مهمان دل خود باشم
ناگهان سوگ شد اين سور شب عيد چرا؟
- هر که چسبید بهش یه صلوات و فاتحه هدیه کنه به روح قیصر امین پور بزرگ -

ا حـــ ســـ ا ن نـــــ مــــ ا ز ی