همين كه نعش درختی به باغ می افتد
بهانه باز به دست اجاق می اقتد

حكايت من و دنيايتان حكايت آن
پرنده ايست كه به باتلاق می افتد

عجب عدالت تلخی كه شادمانی ها
فقط برای شما اتفاق می افتد  

تمام سهم من از روشنی همان نوريست
كه از چراغ شما در اتاق می افتد

به زور جاذبه سيب از درخت چيده زمين
چه ميوه ای ز سر اشتياق مي افتد ؟!

هميشه همره هابيل بوده قابيلي
ميان ما و شما كي فراق مي افتد؟

 - فاضل نظری -

--------------------------

پانوشت : حالا البته شما شعر رو سیاسی دریافتش کنید (چنان که هست) وگرنه چون مقصود شما! باشید که شادمانی تان به کام ما عسل است ...