در خیلی جاها فردوسی با نشانه حرف زده؛ برای مثال داستان ضحاك را در نظر می‌گیریم. مردم فكر می‌كنندكه اهریمن روی دوش ضحاك زده و دو مار از شانه‌هایش روییده. در حالی كه وقتی كشور تحت ستم قرار می‌گیرد، شخصی به اسم ضحاك ظهور می‌كنند، بنابراین در آن زمان دو كوه آتشفشان شروع به فعالیت می‌كند. با تحقیقات وسیع زمین‌شناسی و به صورت مفصل در كتاب «داستان ایران» با همكاری آقای دكتر دبیریان كه زمین شناس جهانی است ثابت كردیم كه در 7 هزار سال پیش و درست در موقعی كه بابل بر ایران چیره می‌شود، در همان زمان دو كوه در ایرانشهر شروع به فوران می‌كنند كه یكی آتشفشان دماوند و دیگری آتشفشان الیبرز است كه امروزه در نزدیك مرز گرجستان است.هر دو این كوه‌ها با هم شروع به فوران می‌كنند كه فعالیت این دو آتشفشان در شكل و بیان هنری به مارهای دوش ضحاك تبدیل می‌شود و منظور از مغز جوان‌ها كه در شاهنامه به این دومار می‌دهند این است كه در آن زمان جوان‌ها را برای فرو نشاندن آتشفشان قربانی كردند. من خودم به قربانگاه جوانان در آن زمان رفته‌ام كه در شرق كوه دماوند است. من آن قربانگاه را پیدا كردم كه جوانان زیادی را بر پایه خرافات در آنجا قربانی كردند. این داستان رمز است. 7هزار سال می‌گذرد و كم‌كم بابل می‌شود یك نفر بی‌وارث و دو آتشفشان، دومار روی دو دوش بابل یا ضحاك می‌شوند.

    کل مطلب را می توانید در لینکِ  ناگفته های شاهنامه بخوانید.