توصیه های آشنا
یک آشنا توصیه کرد کتابِ مهر و مهتاب را بخوانم!!!
یک آشناتر توصیه کرد اگر شمال می روم ساری نروم!!!
شاید بی ربط باشد اما هم اولی را گوش کردم و هم دومی را...
آن قسمت از ربطش را که شما می توانید بفهمید اینجاست که خواندن کتاب را از شمال که به سمت آبادان حرکت می کردیم شروع کردم...از کنار ساری که می گذشتم چند دقیقه ای رهایش کردم...در اتوبوس ادامه دادم...در انتظار پرواز در تهران پی گرفتم و عاقبت در آبادان در انتهایِ شب همان روز! در اتاقم میان اشکهای بی قرار و بی اختیار تمام کردم...
راجع به کتاب مفصل بعداً خواهم نوشت اما آنچه اینجا بدانم تعهد است یک تشکر است و یک پیغام...
آشنای همیشگی و غریب و محبوب،از بابت کتاب ممنون...
ای آشناترترترترترتر،،، ساری نیامدم اما،نمازهایم در شمال همه به افق ساری بود...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۵/۰۷ ساعت 15:24 توسط احسان نمازی
|
ا حـــ ســـ ا ن نـــــ مــــ ا ز ی