پریشب دکتر محمدی تماس گرفت.پرسید چرا دیگه نمی نویسی؟

راستی همینجا تصحیح کنم که مهندس محمدی نه دکتر محمدی.

جان دل که شما باشی مهندس جان! از چه بنویسم که بی دلیلم!

و تا دلیل نباشد ضرورتی نیست نوشتن را!

پوچی ام گرفته مهندس جان و رو به اضمحلال گذارده ام!

مهندس جان من خود به چشم خویشتن دارم میبینم که مهندسی ام می رود ز کف!!!

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود...