هذیان
بی خیال !
حافظ هم پیش از این عصر ترانس مدرن
سیم های شعر و موسیقا و بوطیقا و
همه را خلاصه قاطی کرد!
وگر نه تو این جاده را بگیر و برو تا ته اش!
اگر کسی از چراغ سراغ داشت ،
بگو تا به یاد ادیسون دو سه پیمانه ی سه فازِ ناب
بزنیم بالا !
بلکه برق خواب بپرد از سر این چرت بلند و خال دار !
بلکه شاید روح هم فرصت کند
دو سه گام بلند بلند دستگاه شور را کوک کند !
و شاید حتی این دیوارهای سمج بدقواره ی لامصب!
دیگر اینقدر پی آجر و سیمان و سایر مخلفات نگردند ،
آن هم در این غوغایی که
کسی نمی داند سیاه بوده شب در اصل؟!
یا رنگش کرده اند که به شب نشینی های کافه بیاید ...
نه ... واقعاً که می داند ؟!!
من اعتقاد دارم حتی آبی بودن دریا نیز خرافه است ،
و زردی آفتاب هم حتی ، و تو ، حتی تو !
و تو که خوب "وِتو" می کنی تمام مصوبات مسلم
قابل اجرای دبش قند پهلوی مرا ... حتی تو ...
می خواهی باورت کنم حالا ؟!
می خواهی ؟!
ساده است ... بنشین !
چایت را بریز و دعوتم کن !
به یک قصیده ی بلند از سیاهه مشقهای
گیسوان بلندی که اوضاع وزن و تناسب اندامشان حسابی به هم ریخته است
مثل تمام من در اینک !
یا مثل حرف های این کیبورد زبان نفهم که بلد نیست شعرهای
مرا خوب بسراید ...
+ بعضی ها اصولاً علاقه دارند از توی هر هذیانی به هر زوری که شده معنا استخراج کنند ! و در این سبیل چنان جان برکفانه و بی دریغ از هیچ سعی و تلاشی فروگذار نمی کنند که آدم دهانش کف! می کند ! حالا ولو اینکه خود صاب اثر! بالای اثرش! نوشته باشد : "هذیان" و سرما را اساسی و پدر و مادر دار خورده باشد! و تب داشته باشد و حالش خوب نباشد ! و داشته باشد بسوزد از گرما و تنها افتاده باشد در گوشه ای و هیچ کس نباشد و ...
اینها را گفتیم که بگوییم همین "بند" هم هذیانی بیش نیست ... و هیچ چیز اصولاً بی معنی نیست !!!
و بی ربط و هذیانی وش! یاد این جمله می افتم که " هر قانون کلی استثنا دارد ! و این خود یک قانون کلی ست" !
+ گاه از خامی "قمری" تعجبم می گیرد!!! اس ام اس داده که مُردی ناهار می دهند ؟!! واقعاً سوال اساسی اینجاست که آیا او "احسان" را نمی شناسد ؟! یا آیا او "اصفهانی" بودن را درک نمی کند ؟! و یا آیا او اساساً هیچ زمان دانسته معنای این حرف را که : " اخوی ما تا سی خدمتتان هستیم ! تا سی ! " ؟!!
و بیشتر تعجبم می گیرید که زنگ بزند بگوید حالت اگر بد شد خبر بده ! تا بیایم ببرمت دکتر !!! برادر آیا تو نمی دانی راجع به موضوع هولناکی چون "آمپول "! چگونه باید با یک نفر آدم ِ در بستر افتاده سخن کرد؟!!
+ برادری عزیز ، بی آدرس ، خصوصی چنین نگاشته مان که :
به نام خدا
سلام اخوی...این پستا چیه میذاری....در شان خودت و واین وبلاگ نیس اصلا!
از سیراب شیردون گفتن تا جایزه ی نوبل که هنر نیس...پستای قبلیت عالی بود...حس کردم همونجور که از اونا تعریف کردم....(بعضی هاش رو تو کامنتا و بعضی هاشونو توی دلم!)...از اینم انتقاد کنم....
خدا به قلمت برکت بده اخوی...
یا حق
ا حـــ ســـ ا ن نـــــ مــــ ا ز ی