آدمیزاد هم چه گرفتاری ها که ندارد! رآلیسم و ایده آلیسم . هر وقت می خواهم خود را تسلیم رآلیسم کنم و به آنچه هست ، به"واقعیت"جهان و انسان بیندیشم ، احساس می کنم که دچار ابتذال شده ام . انسان همیشه خود را از طبیعت شریف تر می یابد و خود را از "آن که هست" برتر می خواهد . چه پست اند آنها که فاصله ی میان "آنچه هست"شان ، با "آنچه باید باشد"شان نزدیک است و حتی ، در برخی ، هر دو بر هم منطبق! حیوان و درخت است که این دو"بودن"شان یکی است.

هر موجودی در طبیعت "آنچنان هست که باید باشد" و تنها انسان است که هرگز آنچنان که باید باشد نیست.آدمی هرچه روح می گیرد و هرچه از آنکه "هست"فاصله می یابد، از آنکه "باید باشد"نیز دورتر می شود و این است که هرکه متعالی تر است،از وحشت ابتذال،هراسناک تر است و از بودن خویش ناخشنود تر و این است فرق میان انسان و حیوان.

 

- در باغ ابسرواتوار – معلم انقلاب دکتر علی شریعتی

 

+ مدت هاست که به گرفتاری فوق الذکر! گرفتارم ... چند شب پیش زد به سرم ... باز رفتم سراغ کتابهای شریعتی عزیز که مدت ها بود نمی توانستم سمتشان بروم و چشمم باز افتاد به : مجموعه آثار شماره ی "13"  - هبوط در کویر ! ... بازش کردم ... این اسم "در باغ ابسرواتوار" بدجور نظرم را جلب کرد ... انگار اصلاً یادم رفته بود که این را خوانده ام ... هر چه نباشد مربوط به ۶ سال پیش بوده ! ...

 بازش کردم و ...

 

+ اینقدر با شریعتی درگیری ذهنی داشته ام در این 8 سال اخیر عمرم! که خیلی سختم است مثل آن موقع ها تمام متن را ، سطر به سطر با عطش تمام به کام تشنگی هام بریزم و در مقابلش جبهه نگیرم ...

جبهه گرفتن لذت خواندن را می کاهد ... حسابی ... اینست که تنها تا همین جای متن مرا حسابی گرفت ، بعد از این اما ، همه اش را با حسی درگیرانه خواندم ... پر بود از صحیح و غلط های بهم آمیخته ... دیگر آبمان با هم توی یک جو نرفت که نرفت ...

 

+ تا همین جای متن اما عجیب خارق العاده ست عجیبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ! همین چند سطر کافیست برای رد کردن تمام فلسفه ی روانشناسی و روانکاوی "فروید" و حتی رد کردن تمام شالوده ی آنچه "کارن هورنای" زیر سایه ی اسم پرطمطراق روانشناسی می سراید! و نسخه اش کرده و برای خوشبختی مادام نسل بشر می پیچد ... کجایند آنها که دنبال تولید علم بومی اند؟! دنبال جنبش نرم افزاری؟!

دریابید شریعتی را ... دریابید ... نقد و بازخوانی آثار دکتر را دریابید ... آهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای دریابید ...

 

+  پست قبل توی یک نظری بزرگواری نوشته بود که : " برام خیلی جالبه که امام معصوم,که هیچ گناهی و حتی مکروهی ازش سر نزده, اینقدر خوب حال گنهکاران رو بیان میکنن."  ... اینجا در چند سطر بالا شریعتی دلیل خیلی خوبی برای این مورد اقامه می کند ...

درودت باد دکتر ...

 

+ 27 مرداد 1386 ... همچین ساعت هایی مرا بار دادند تا نگاه بدوزم به عزیزترین خانه ی خاک ... " بیت العتیق" ...

حالا 4 سال می گذرد از آن موعد ...

 

یادم هست روی آن برگه ای که خواسته بودند یک جمله یا یک شعری را به یادگار بنویسیم، این شعر برادرم! را نوشتم که :

 

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ... ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما ...

 

+ خواستم در یک اعلان عمومی خطاب به "قادر متعال"م بگویم که : قول قول است خدا ... من نمی میرم ... نخواهم مرد !

 

+ شب های قدر نزدیک است ... حاجت روا شوید همه به عنایت و نگاه گوشه چشم مادر مظلوممان "فاطمه ی زهرا (س) " ... معنی شب قدر ... نور چشمی مصطفی (ص) ...

التماس دعا ...