روز و شب مرگی های تازه :

امروز :

اولاً که بهمن آمد ! و من دلم اکنون به وقت محلی نوفل لوشاتو! عاشق است ...

دوماً که جمله ی بالا را بعدا کامل تر خواهید خواند !

سوماً که "دوماً" به شرطیست که ما وقت کنیم و ذوق و البته همت و بنویسیم کاملِ "اولاً" را !

و اما چهارماً دیروز ما رفتیم سر جلسه ی امتحان "گاف کاف" جناب ...

دیروز:

در طول ترم سر کلاس ها رفته بودیم؟! خیر ...تقریباً ابدا ! ... جزوه اش را دیده بودیم سابقاً ؟! خیر ... کلاً اطلاعی از "گاف کاف" داشتیم تا دو روز پیش؟! خیر... پس با چه جراتی و با چه پشتوانه ای رفتی سر جلسه آخه مردک؟! ... اختیار دارید قربان! پشتوانه؟! ... پشتوانه ی ما همانا نفس زدن در هوای نظام ثابت شب امتحان خوانی به شیوه ی اختصاصی و منحصره ی "داگ لرنینگ" است با نزدیک به دو دهه! تجربه ی موفق ... و اما جرات ! ... ای آقا بعد از شونصد ترم حمل عنوان فخیمه ی "دانشجو " بر شانه های پیکرِ "اینک از کت و کول افتاده" دیگر ما را ترسی از مرگ هم نیست امتحان را که دیگر تو بگو : شکلات!

و اما سوال و جوابهای نهایی این بخش: پاس می شوی؟! بله بله بله ... اگر دکتر باز هم به شیوه ی فراخناکی خاطر و  با چشم های خمار و ساتر ! و  مصرف چیزهای وافر! و  آنگاه  بر سیاقِ قاط... (قافیه ی این قسمت را سانسور می نماییم چه اینکه دور از ادب و احترام آن مقام و شاید این قلم است!  ) نمره ندهند و اندک التفاتی به نگاشته های حقیر بنمایند آری با نمره ی نسبتاً خوبی پاس می شویم ... و ترس من از همین نسبت و نسبی اندیشی جناب دکتر است که لامصب به نسبیت انیشتین گفته است : زکی ... !

تو همین چند روزه :

ایران امارات را 3 بر صفر زد ... ژاپن قطر را حذف کرد ... ایران یا کره یکی شان فردا اون یکی را می زند! و می رود بالا ... اگر کره بزند کم اتفاقی که می افتد آنست که ایرانی ها همگی آلزایمر گرفته و از قطب عالم وجود! در دقیقه ی ایرانیانِ اکنون! جناب قطبی! روی گردانده و فحش های شسته و نشسته ی خود را به محضرشان تقدیم می دارند! و این به نظرم تازه روی مثبت ماجراست!

اگر ایران بزند! اول اتفاق آنکه یک سرود حماسی پخش می شود! قهرمانان! دلاوران!نام آوران! به نام یزدان ... و الی آخر  ...  دوم اتفاق امید بستن! به آینده  تیم است ... اگر فرضهای به اصطلاح منفی را کنار بگذاریم ایران ته تهش می شود قهرمان فوتبال جام ملت های آسیا ... خب حالا لطفاً کمی فاصله بگیرید ... از کامپیوتر نه ! از جو و هیجان ! بله بله ... فاصله بگیرید ... بیشتر ... بیشتر ... آره ... بازم ... بازم ... یکم دیگه ... آ آ آ خوبه .. خوبه .. حالا یک بازخوانی : ببینیم قهرمانان و دلاوران و نام آوران ایران! چه کرده اند که ما این قدر خوشحالیم؟! (شاید هم ناراحت ها!) من می گویم شما یا تایید کنید یا تکذیب! البته گوشی را دست هیجان ندهید ها ! از همان دور! گوشی دستتان است؟ خب : یک سری مرد گنده! یک شی گرد را چند بار با پا یا سر (یا حتی نقاط دیگر!) از میان چند تا آهن پاره رد کرده اند به گونه ای که آن شی گرد! به تور اصطلاحاً نشسته است ... چیز دیگری هم می یابید؟! یعنی خلاصه اش همین است دیگر ... حالا باید یافت پرتقال فروش را و پرسید از او معنی چند واژه را : قهرمان ... دلاور ... و حالا نام آور را نپرسید ! . یک سوال را هم از خودمان بپرسیم : ما چرا خوشحالیم؟!  ...

دوباره امروز و به عبارتی امشب! :

آخرین سروده ی بنده به دنیای ترانه ها پای نهاد !

خب لامصب صدای آدم خیلی خوب می شود در حمام !

به اصطلاح اهل فن! : حمومی میشه صدا !

و جان می دهد برای ترانه سرایی!

اهل خانه هم بالاخره کنار آمده اند با آواز خر در چمن که نه! در حمام !

و اما ترانه :

زرنگ تشریف دارید ها!!

اول ثبتش می کنم بعد می گذارمش روی وبلاگ!

تازگی ها چند نفری! مثل همین جناب برادر "ممکن" پیدا شده اند و خود! حق التالیف اثر را پاس نمی دارند !

با این حال اما یک بیتش را مهمان ما ، همین جورِ می گذاریمش :

جار می کشن چشمات ... که عاشقی تو هنوز ...

                  به درد من تو نمون ... به سوزِ من تو نسوز ...

پانوشت :۱-گاف کاف یکی از دروس اختیاری رشته ی مهندسی کامپیوتر است که ابتداً اسمش را نوشته بودم اما خب بعداً دیدم که بد استاد را نوازیده ام و دور از انصاف است نشانی دار کردن او! چه اینکه اسم این درس با نام استادش معادل اند در ماهشهر!

 ۲- داگ لرنینگ چیست؟! پاسخ : شب امتحان اگر جزوه ی حجیمی دست شما بیافتد که به قدر بز نابالغ ! از آن سر در نمی آورید دیگر خرخوانی و این سوسوسل بازی ها حق مطلب را ادا  نمی کند!!! چه آنکه شیوه ی خرخوانی ناظر به کمیت حجم! است و از فاکتور سرعت و وقت ، غافل! پس باید شیوتی دیگر به کار گرفت ... و این شیوه و راه همانا داگ لرنینگ یا گلاب به رویتان! سگ خوانیست! ... که در مهندسی این راهِ اخیر کمیت سرعت نیز مد نظر طراحان بوده است!

۳- من متاسفانه عاشق فوتبال ابتدا نیستم و بعد هستم !عاشق نبودنم در نگاه کردن به این رویداد مسخره ی جهانیست ... و  اما عشق بنده به فوتبال در مقام بازی کردن است!!! آخ ... آخ ... آخ ... چه درس ها که در راه رساندن خود به سالوووونِ فیتبال! حذف ننمودم و چه زخم ها که در این راه بر دست و پای ننشاندم! خب کلاً فرق دارد فوتبال بازی کردن با مقوله ی "به وسیله ی فوتبال" دچارِ بازی شدن! فرقش در جابجایی فاعل و مفعولش هست و در خیلی بحث های دیگر که اگر عمری باقی بود مرا ، به صورت مستدل و آماری با نقد این پدیده ی منحوس در خدمت خوانندگان کثیر! "این سرخ تلخ" خواهیم بود ...

۴- شرمنده ... شرمنده و شرمنده از بابت سگ و خر و گاو و گوسفند و مرغ و خروس و ... خب بالاخره اینها هم آدم اند ! نه چیز ... چیز ... این چی می گند؟! ... چیز دیگه ... بله بله اینها هم مخلوق خداند بالاخره ... شما ببخشید ...

۵- اگر هوس کردید ترانه ای مثلاً همان یک بیت ما را در حمام بخوانید مراقب شکیات! اهل خانه هم باشید ... بالاخره نمی شود همه را قانع کرد که این ترانه است ترانه ... ت ر ا ن ه ... حاج آقای نمازی! اگر این مطلب را می خوانند بدانند که انتظار خبری نیست مرا ... / نه ز یاری / نه ز دیّار و دیاری / باری ... 

جار می کشن چشمااااااااااااات ... که عاشقی تو هنوز ...

                  به درد من تو نموووووووووون ... به سوزِ من تو نسوز ...