پیش نویس :
1-این پست نیز باز از قرار پست قبلیست !
2-ملت خواب می بینند : رؤیای صادقه ! ؛ روشن بینی شان دست می دهد ، فهم جهانِ معنی شان دست می دهد ، کشف و شهودشان دست می دهد! آن وقت ما هم خواب می بینیم :

طرف! با حالتی پریشان ، مضطرب و عجله دار! آمده بالای سر ما می گوید : "همریه" ، همریه را بده به من ! زووود ...  

- همریه ؟! همریه چیه ؟!

- تو نمی دانی همریه چیه مسخره ؟! بدش بهم یالاّاااا !

هاج و واج نگاش می کنم! ،آخه "همریه" دیگه چه کوفتیه ؟!

- خاک بر سر احمقت کنن نکبت!!!

با عجله خودش را می رساند گوشه ی اتاق چیزی از روی زمین برمی دارد ! بر می گردد نگاه به غایت عاقل اندر سفیهش را به من می دوزد و بدو رو از کادرِ خواب ما خارج می شود ! حتی نگذاشت ببینم این "همریه" چیه بالاخره ؟!

از خواب می پرم با این سوال حیاتی! و شگفت! که : همریه چیست ؟! چرا نشناختن چنین چیزی نتیجه اش می شود : حماقت من! و هم البته نکبت بودنم؟!
توی عمید چیزی نمی یابم ! دهخدا هم چیزی نمی داند از "همریه" یا "حمریه" !