تا اطلاع ثانوی شعرمان هم نمی آید! یعنی کلاً سرچشمه خشکیده  لامصّب! سال خوبی نبود ۸۹ ! خشکسالی و خشک حالی و خشک ذوقی! و خلاصه همین طور خشک دیگر ...

کاری ز دستم حال ، بر نمی آید جز این چند بند :

اول تکرار یک سرایش و شاید سرایش یک تکرار !!! :

سفره یِ خالیِ دلم را

هفت سین که جای خود دارد

هفتاد سین هم پر نخواهد کرد

که نام تو اصلاً با حرف دیگری آغاز می شود ...

- تقریباً احسان ! -

دوم اینکه سال 89 را در شلمچه تحویل صاحبش دادیم! و سال 90 را امانت گرفتیم باز! از صاحبش! و باز ظلوم و جهول گفتیم : آری ...

ای امان از این عهد بستن ها و پناه بر خدا ! از آن عهد شکستن ها !

دوست دارم این آیه را :« اِناَّ عَرَضنَا الاَمَانَةَ عَلَی السَّمَوَاتِ والاَرضِ وَالجِبَالِ فَاَبَينَ آَن يَّحمِلنَهَا وَ اَشفَقنَ مِنهَا وَ حَمَلَهَا الاِنسَانُ اِنَّهُ کَانَ ظُلُومَا جَهُولاَ » (احزاب/٧٢)

سوم آنکه قرار بود مصاحبه ی این پسره : "احسان نمازی" ! را بازبتابانیم در "این سرخ تلخ" که متاسفانه هنوز این خبرنگار آی اِس تی آنلاین ظاهراً صوت را به متن برنگردانیده اند ! تقصر ایشان است ... یقه ی ایشان را بچسبید ! و تازه این را هم بگویم که هنوز بد قولی نشده است! فرموده بودیم تا چند ساعت دیگر می زنیم این مصاحبه را در وبلاگ! که همان طور که استحضار دارید هر وقت بزنیمش مصاحبه را می شود چند ساعتِ دیگر !!! دیگر بالاخره ! و تازه ترش هم! باز عرض کنم به خدمتتان که چیز خاصی را از دست نمی دهید با نخواندن این مصاحبه الا اینکه یک دل سیر بخندید احتمالاً ... و یا اگر هم خیلی احساساتی باشید شاید یک دل سیر گریه بنمایید .. الله اعلم ...

خلاصه قربان محبت ها و همراهی! ها! تان! ...

یا علی مدد ... امیدوارم مثلِ من ! ۹۰ بهترین سال عمرتون باشد! و امیدوارترم که مثل من البته نباشید!!!! برای خودتان عرض می کنم !!!